چرا مردم همش دنباله پول در آوردند و دنباله زندگي کردن نيستن زندگيشون شده فقط پول در آوردن ، واقعا هدف ما تو اين دنيا چيه ؟ زنگي کردن يا پول در آوردن ، الان هدفه مردم پول در آوردنه و يادشون رفته که بابا پول يه وسيله است براي خوب زندگي کردن .
جاتون خالي چند روزه پيش رفته بوديم تره بار خريد ، من که داشتم ماشينو پارک ميکردم (همون آردي سفيده که همه حداقل يه دفعه سوارش شدن) ديديم يه خانم ميانسال خريد کرده داره ميره بيرون نيميدونم چه چوري توصيف کنم يعني تا حالا اين همه بار نديده بودم يه نفر آدم بخره ، خلاصه اين خانم خريداشو 3 قسمت کرده بود قسمت اول رو بر ميداشت ميبرد 100 متر جولوتر بعد بر مي گشت سريه دوم رو بر ميداشت بعد دوباره بر ميگشت بقيه رو ميبرد و همينطور ادامه ميداد ، آخه واقعا 2 هزار تومان نداشت که تاکسي بگيره؟ زنه 2 هزار تومان رو خسيسيش مياد بده ولي نميفهمه که بابا 4 روزه ديگه وقتي ديسکه کمر گرفت بايد 100 برابر اونو خرجه دوا و درمون کنه ، تو مملکت ما هنوز مردم نميدونن بايد چه جوري زندگي کنن يه جاهايي پول خرج ميکنن که آدم مخش سوت ميکشه ولي موقعي که بايد خرج نميکنن!
زندگي نکنيم که پول در بياريم ، پول در بياريم که زندگي کنيم!
زندگي ميکنيم که پول در بياريمزندگي ميکنيم که پول در بياريم
فضاي كار آنقدر كثيف شده كه براي كسب درآمد و امرار و معاش بايد مجيز هزارتا دولتي و غير دولتي رو بگي تا بتوني اونوقت خوشحال و سر مست بگي من خبر نگارم و از كارت لذت ببري در غير اين صورت بايد در انزوا نشست و حرص خورد با مديران دولتي كه برخورد ميكني فقط جز تاسف حرفي نميتوني بزني كه فقط هر كس براي منافع خودش كار ميكنه نه جمع مهمتر از اون اينه که عده اي بيسواد که معلوم نيست به کدام قوم ربط پيدا ميکنن شدند وزير و مسوول و عاقبت کارم که معلومه.
حالا ديگه تو روزنامه خط قرمزاتم فراتر رفته لازم نيست فقط از دولت بد ننويسي بلكه حالا ديگه فضاي كشور را كه گند از سر تا پاش مي باره بايد گل و بلبل توصيف كني تا به كسي بر نخوره و درامد روزنامه كم نشه
ننويس تحريمها روي كشور اثر منفي داشته ،خوب داشته!ننويس ما صادراتمون كم شده يا اگه مي نويسي يه جوري بنويس كه معلوم نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اين فضاي كثيف براي زنها از همه غير قابل تحملتر شده چراكه بخاطر زن بودنشون هزارتا سوء استفاده تو كار تو روابط خصوصي تو خيابون و.................. از اونها ميشه.
حالا ديگه گشت ارشاد مثل سگ پاچتو ميگيره واسه اينكه زني واسه اينكه چون قدت فلان يا هيكلت فلان شكل نبايد چنين مانتويي بپوشي كه تو چشم باشي در حاليكه اصلا اجبار به پوشيدن همون مانتو هم هنوز تو ذهنت حل نشده و واسه نوع كفشتم بايد ببيني اونا چي ميگن نكنه باعث تبرج اقايون بشي تو خيابون!!!!!
حالا ديگه دوستت كسي كه فكر ميكردي واقعا باورت داره هم بهت گير ميده چرا چون حتما خودش هم مثل اونا فكر ميكنه يا شايدم..........
چرا اينطوري اومدي چرا رفتي چرا نشستي چرا جواب ميدي، چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و از همه بدتر تهمت هاييه كه بي پروا و بدون فكر كردن به تو ميزنه چرا چون يك زني ! چون تو مملكت اسلامي زندگي ميكني ما اگه اين دين و كه فقط گيرش تو زن بودنمونه نخواهيم بايد كيو ببينيم نفهميديم كه هر چي كشيديم از اين باصطلاح دين و بس!
اصلا چه فرقي ميكنه نوشتن اين حرفها وقتي فقط تهوع آدمو بيشتر ميكنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اين براي چندمين بار بود كه از وقتي اومدم تو اين حوزه و البته روزنامه وزين دنياي اقتصاد !با اين صحنه مواجه ميشم كه روابط عمومي سازمان بعد از برنامه به بچه هاي حوزه و البته من كه تازه وارد اين حوزه محسوب ميشم به صراحت ميگه كه حتما از اين تيتر استفاده كنيد كه مد نظر آقاي ..... است بعدا از خجالتتون در ميايم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته اين اتفاق وقتي براي اولين بار تو برنامه اي كه روابط عمومي وزارت بازرگاني برگزار كرده بودم اتفاق افتاد كه خوب بعد از چند بار تماس اونا كه خواستن برم هديمو بگيرم به صراحت گفتم دليلي براي اين كار نمي بينم (اينو ننوشتم كه بگم واي من اخر خبرنگارما نه كار خاصي نبوده و به نظرم بايد اينطوري باشه)
بگذريم دومين بار موقعي بود كه رفتم برنامه اتاق تهران و بعد از كلي حذفيات دبير گرانقدر و غر زدنهاي اينجانب بازم روابط عمومي اتاق تهران تماس گرفتو بهانه اي كه البته از اطلاعات غلطي كه به من داده شده بود نشات مي گرفت رو بهانه كردو.........
اينجا فهميدم كه چرا بعد از برنامه به خاطر اظهار نظرام تو برنامه به ادم بلبل زبون معروف شده بودمو به شبنم گفته بودن كه اين همكارت چقدر تو برنامه بلبل زبوني ميكنه كه احتمالا منظورشون اظهار نظر و سوال بوده
اونجا بود كه فهميدم چرا همه خبرنگاراي اتاق تو برنامه فقط مينويسن هر چي گفته شده و بدون كوچكترين سوالي طي برنامه اون حرفهايي رو كه به صلاح نيست خودشون ياد گرفتن كه بايد حذف كنند و در اين صورت اون فرد به عنوان يك خبرنگار خوب شناخته ميشه و البته اين حقير بيسواد!!!!!!!!!
خلاصه ديروزم كه روابط عمومي به صراحت و با خيره شده به من گفت كه حتما از اين تيتر استفاده كنيد منم جواب دادم كه از كي تا الان روابط عمومي به خبرنگارا سفارش تيتر ميده ومن هر تيتري صلاح بدونم ميزنم و ايشونم گفتن كه با سر دبير صحبت خواهند كرد!!!!!!!!!!!!!!!
منم پاسخي جز شانه بالا انداختن نداشتم
اما جالبه كه همه تاييد كردن و.....................
واي به روز اين مطبوعات با اين رويه جديدي كه سازمانها در برابر خبرنگارا در پيش گرفت و البته خبر نگاراني كه به راحتي و يا شايد براي تثبيت كار خود به اين حقارت كه جز قلم فروشي نميشه اسمشو گذاشت تن ميدهند.
ديوار و سقف خانه من همين هاست که مي نويسم.
همين طرز نوشتن از راست به چپ است.
در اين انحناي نون است که مي نشينم.
سپر من از همه بلايا سرکش ک يا گ است.
(هوشنگ گلشيري)
کشور روزنامهنگاران با سرکوب تهاجمي حکومتي مواجهاند که به آنها اجازه بيان هيچگونه انتقاد و يا خواست سياسي و اجتماعي را نميدهند. چون هرسال اين کشور بزرگترين زندان روزنامهنگاران در خاورميانه بود. هم اکنون11 روزنامهنگار و 2 وب نگار در ايران در بازداشت بسر ميبرند. بسياري ديگر از روزنامهنگاران براي روشنگري در باره ي سنگسار و فساد و يا همکاري و مصاحبه با رسانههاي خارجي بايد پاسخگوي اتهامات در اساس واهي اما "سنگيني" باشند که ميتواند به صدور احکام زندان براي آنها منجر شود. عدنان حسن پور روزنامهنگار کرد در خطر اعدام قرار دارد.
علاوه بر 135 روزنامهنگار زنداني 7 همکار مطبوعاتي ( مترجم، تکنسين و .. ) 65 وب نگار معترض نيز در زندان بسر ميبرند.
گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز را بخوانيد
خبرگزاری فارس روز شنبه - هشتم دی ماه - گزارشی را از بانک مرکزی ايران بر روی سايت خود قرار داد که با وجود تيتر و تنظيم غيرحرفه ای آن، در متن خبر حقايق حيرت انگيزی را از مصرف حدود ۵۸ ميليارد دلار درآمد نفتی کشور از سوی دولت احمدی نژاد طی يکسال آشکار می کند.
در خبر خبرگزاری فارس، آمار مصرف درآمد نفتی کشور طی پنج سال گذشته مورد مقايسه قرار گرفته که البته دليل اين انتخاب که يا از سوی اين خبرگزاری و يا از سوی بانک مرکزی انجام شده، به جز تلاش برای ارائه يک تيتر مثبت از عملکرد دولت علت ديگری نمی تواند داشته باشد، چون اصولا دليل و منطق اين که به چه علت يک دوره پنج ساله گذشته انتخاب شده در خبر مورد اشاره نيامده است...
از سوی ديگر، در اين خبر که با تيتر« سهم دولت از نفت در سال ۸۵ کمترين و ۸۲ بيشترين بوده است» منتشر شده، سهم شرکت نفت به عنوان زيرمجموعه دولت از درآمد نفتی کشور مجزا از خرج دولت ذکر شده تا ارائه چنين تيتری امکانپذير باشد، زيرا در غير اين صورت حتی با در نظر گرفتن آمار پنج سال گذشته نيز باز هم سهم دولت احمدی نژاد در سال ۸۵ در مصرف درآمدهای کشور نسبت به سال ۸۳ و ۸۴ بيشتر است.
نگارنده این گزارش اینگونه القا می کند که بيشترين استفاده از درآمد نفت مربوط به دولت محمد خاتمی در سال ۸۲ بوده که به حدود ۲۶ ميليارد دلار می رسد و ۹۵.۸ درصد بودجه کشور را به خود اختصاص داده است، در حالی که دولت احمدی نژاد در سال ۸۵ ، ۹۴ درصد درآمد کشور را استفاده کرده و بنابراین ميزان مصرف درآمدهای ارزی توسط اين دولت حدود يک درصد کمتر از سال ۸۲ بوده است.
شيطنت تنظيم کننده اين خبر از آنجا آشکار می شود که ايشان مصرف درآمدهای کشور را بر اساس درصد مقایسه و نتیجه گیری می کند و نه بر اساس رقم؛ که قياسی مع الفارق است.
چون ۹۵ درصد درآمد ارزی مصرف شده در سال ۸۲ بالغ بر ۲۶ ميليارد دلار است، در حالی که ۹۴ درصد درآمد ارزی مصرف شده توسط دولت آقای احمدی نژاد گرچه يک درصد پايين تر است ولی بيش از ۵۷ ميليارد دلار است.
در واقع با بزرگنمايی يک درصد کمتر در خبر ياد شده، عملا ۳۱ ميليارد دلار تفاوت هزينه به اين راحتی ناديده گرفته می شود تا دولت نهم با يک درصد کمتر قهرمان صرفه جويی لقب گيرد!
آمار احمدی نژاد يا بانک مرکزی؟
بنا بر همين گزارش، ميزان مصرف درآمدهای کشور از سوی دولت با احتساب بودجه شرکت نفت، در سال ۸۱ حدود ۲۲ ميليارد دلار، در سال ۸۲ حدود ۲۶ ميليارد دلار، در سال ۸۳ حدود ۳۳ ميليارد و ۶۲۰ ميليون دلار و در سال ۸۴ يعنی سال نخست دولت احمدی نژاد ۴۵ ميليارد و ۷۰۰ ميليون دلار بوده که اين رقم در سال ۸۵ به ۵۷ ميليارد و ۶۳۶ ميليون دلار رسيده است.
اين ارقام حکايت از روند صعودی و سرسام آور مخارج دولت احمدی نژاد در سال ۸۴ و ۸۵ است که قطعا اين رقم در سال ۸۶ با افزايش قيمت نفت به بشکه ای ۹۰ دلار، به رقم حيرت انگيزی رسيده است...
با اين حساب، بر اساس آمار بانک مرکزی، دولت احمدی نژاد طی دو سال نخست فعاليت خود بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار از درآمدهای کشور را به مصرف رسانده که قطعا با در نظر گفتن مخارج امسال دولت اين رفم به بيش از ۱۵۰ ميليارد دلار می رسد که اين آمار مويد سخنان اقتصاددانان منتقد دولت است که کاملا از سوی بانک مرکزی مورد تائيد قرار گرفته شده است.
اين درحالی است که محمود احمدی نژاد در آخرين مصاحبه مطبوعاتی خود به صراحت به تکذيب آمار ارائه شده از سوی اقتصاددانان کشور پرداخت و اعلام کرد که همه درآمد کشور در اختيار دولت نيست و دولت تا الان سالی ۳۰ ميليارد دلار بودجه داشته است!
حال سوال اين است که با توجه به وجود تضاد فاحش بين سخنان آقای احمدی نژاد و بانک مرکزی، کدام يک از اين دو آمار را بايد بپذيريم، قطعا با توجه به روشن بودن قيمت جهانی نفت و ميزان توليد نفت ايران، شبهه ای درآمار بانک مرکزی وجود ندارد. آيا بايد بپذيريم که آقای احمدی نژاد حقيقت را به مردم نمی گويند؟
ما فرض را بر اين می گذاريم که رئيس جمهوری به ملت ايران دروغ نمی گويند و ايشان سالی ۳۰ ميليارد دلار خرج مصارف کشور کرده اند، در اين صورت اين سوال مطرح است که پس ميلياردها دلار مابقی درآمدهای کشور که به گفته بانک مرکزی تسليم دولت شده، چه سرنوشتی پيدا کرده است؟
من به نوبه خود در طول مدتی که در ایران به عنوان دانشجو مشغول تحصیل بودم هیچ گاه در هیچ مکانی امکان استفاده از تسهیلات خاص و یا برخورداری از تخفیف مختص دانشجویان یا دانش آموزان را مشاهده نکردم. و اصولا دانشجویان به عنوان قشری که در حال تعلم و یادگیری و کسب اطلاعات بیشتر در موارد گوناگون هستند از هیچ تسهیلات خاصی در ایران بهره مند نمی شوند.
نکته قابل توجه آن که حداقل از حدود یک ماهه گذشته، سایتهای خبری، خبرگزاری ها و وبلاگ های ایرانی به طور مرتب خبر از دستگیری، بازداشت و زندانی کردن دانشجویان را می دهند با این حساب دیگر دانشجویان در ایران حتی حق حرف زدن و بحث کردن نیز نخواهند داشت...چه رسد به برخورداری از تسهیلات ویژه...
به نظر می رسد دولت نهم هر روز در حال فراهم کردن یکی از مقدمات ابرقدرت شدن ایران است، یک روز معلمان، یک روز کارگران، یک روز زنان و دختران و حال دانشجویان...
تکلیف سیاستهای اقتصادی و مراودات سیاسی هم که روشن تر از همیشه است...
دوم: آبگرمن خانه دچار مشکل شده... به تعمیرکار زنگ می زنم و ساعتی بعد تعمیرکار زنگ در خانه را به صدا درمی آورد... سعی می کنم مشکل آبگرمکن را برایش توضیح بدم ... می فهمد که اهل این کشور نیستم... در حین انجام کار به او قهوه تعارف می کنم... موقع خداحافظی از پذیرایی ام تشکر می کند و ملیت ام را می پرسد...ایرانی هستم... بی درنگ دست هایی اسلحه به دست را نشانم می دهد و صدای شلیک مسلسل درمی آورد و... در میان نگاه مبهوت من خانه را ترک می کند...!
سوم: با زوجی ایرانی تصمیم می گیریم با ماشین به کشور دیگری سفر کنیم ... به مرز می رسیم و خودرو هایی که به سرعت از مرز عبور می کنند.... نوبت ما می شود و پاسپورت ایرانی مان را به مامور نشان می دهیم ... به نگاه کردن ویزا اکتفا نمی کند و پاسپورت ها را می گیرد... چند خودرو پشت سر ما صف می کشند... مامور اشاره می کند به کنار جاده برویم و کار به نشان دادن انواع گواهینامه ملی و بین المللی و سند خودرو و بازرسی صندوق عقب خودرو و... می کشد...و پس از نیم ساعت معطلی و استرس... ما خسته و سرخورده از مرز عبور می کنیم...
چهارم: در مقابل در خانه با همسایه انگلیسی زبانم احوال پرسی می کنم... با آب و تاب و در حالی که انتظار دارد موجی از شعف و خوشحالی را در صورتم ببنید از سفر پسرش به سوریه طی هفته آینده خبر می دهد... گوئی که انگار سوریه سرزمین آباء و اجدادی من است و من باید از رفتن پسر او به سرزمینم خوشحال شوم... از او خداحافظی می کنم و کمی بعد یاد گفته های همسرم می افتم که می گفت این همسایه مان فرق ایرانی و عرب بودن را نمی داند و هر قدر هم که می گویی باز هم فکر می کند ما عرب هستیم...
پنجم: تلویزیون را روشن می کنم شبکه بی بی سی در مقابلم ظاهر می شود... باز هم انفجار... باز هم کشتار و باز هم حرفی از ایران... کانال را عوض می کنم... اما فرقی نمی کند... در همه کانال های خبری حرفی و سخنی از ایران است حال چه انرژی هسته ای ، چه تحریم، چه نقش آن در عراق و افغانستان... روز بعد باز هم سخن از ایران است و خیل زیادی از مردم بطری و دبه به دست در صف های طویل پمپ بنزین...و گزارشها بارها و بارها پخش می شوند ...
.... و ششم و هفتم و هشتم و نهم و ....................
- در مغازه در حال خرید کردنم که زن فروشنده با لبخندی دوستانه ملیتم را می پرسد و من... رنگ پریده و هاج و واج به او می نگرم...
دانشگاهم که مدتها بود از یاد برده بودم را برایم زنده کرد...
یک روز در دانشگاه با دیدن گروهی خانم و آقای دوربین و میکروفن در دست، دریافتیم که از صدا و سیما آمده اند و درصددند تا در مورد موضوعی با تعدادی از بچه ها صحبت کنند.
من و چند تن از دوستان که بین دو کلاسمان حدود دو ساعت فاصله بود در یکی از کلاسهای خالی رو به حیاط نشسته و مشغول صحبت بودیم.
از پنجره، گروه صدا و سیما را می دیدیم که با تعدادی از بچه ها بحث می کنند و گویا هیچ کدام از آنها حاضر به مصاحبه نمی شوند و مجری صدا و سیما را می دیدیم که چه تقلا و اصراری برای انجام دادن مصاحبه می کند.
با پیش آمدن موضوعات جدید ما دوباره سرگرم گفت و گو شدیم و گروه صدا و سیما را از یاد بردیم اما حدود نیم ساعت بعد که دوباره به کنار پنجره بازگشتیم خانم مجری را دیدیم که با یکی از دانشجویان پسر دانشگاه مشغول صحبت بود.
این آقا که از دانشجویان خوش سیما و شناخته شده دانشگاه بود از آن جهت در دانشگاه معروف بود که با استفاده از جذابیت ظاهری خود با تعدادی از دختر خانم ها در داخل و خارج از دانشگاه رابطه برقرار کرده و در کل در دانشگاه به عنوان فردی دارای مشکل اخلاقی شمرده می شد.
کنجکاو شدیم تا ببینیم جریان مصاحبه به کجا می انجامد. کمی بعد یکی از آقایان همکار مجری، پیراهنی مشکی به آن دانشجو داد و چند دقیقه ای بعد که ما آن آقای دانشجو را در حال ورود دوباره به حیاط دیدیم با پیراهن مشکی نمایان شد. خانم مجری برگه ای به دست او داد و او در یکی از نیمکت های حیاط مشغول مطالعه آن برگه شد و گروه صدا و سیما تا حاضر شدن این آقا مشغول جست و جو برای سوژه ای دیگر شدند.
با آماده شدن آن آقای دانشجو و توضیحاتی که خانم مجری به ایشان داد ضبط مصاحبه آغاز شد... اگر چه یکی دو بار مصاحبه به دلیل تپق مصاحبه شونده قطع شد و ایشان مجبور شد نگاهی دیگر به برگه خود بیندازد، اما در نهایت ضبط این مصاحبه به پایان رسید.
از بچه هایی که در جریان موضوع بودند جریان پیراهن مشکی را جویا شدیم و آنها گفتند که چون فردا سالروز وفات یکی از ائمه معصوم است و این گزارش نیز امشب پخش خواهد شد، به همین دلیل مجریان صدا و سیما بر تن مصاحبه شوندگان خود پیراهن سیاه می پوشانند...
از آن جریان تاکنون چند سالی می گذرد، اما گویا شگردهای صدا و سیمای ایران در این ارتباط نه تنها تغییری نکرده بلکه با شدت و حدت بیشتری در حال پیگیری است...
